داستان پرکو (نصف آدم) و شش برادر

در روز گاران قدیم مردی بود که یک زن داشت ودارای یک پسر شده بود مرد دلش می خواست همسرش صاحب دختری شود از شانس بدش زن  غیر از همان فرزند پسر هرگز حامله نشد.

مرد با اجازه زن اولش زنی دیگر اختیار کرد شاید او دختری بدنیا آورد اما باز او نیز یک پسر بیشتر نیاورد .

مرد تاشش تا زن اختیار کرد ولی همه صاحب یک پسر شدن و مرد داشت دیوانه می شد که گفت این بار یک همسر دیگر اختیار می کنم اگر باز دختری بدنیا نیاورد دیگر هیچ همسری نخواهم گرفت . اما زن هفتم از شانس بدش دارای یک پسر ی شد که یک دست و یک پا و یک چشم و................ خلاصه نصف بود بهمین خاطر اسم او را پرکو (نصفه) گذاشت. شش پسر مرد بسیار مفت خور بودند و اصلا کار نمی کردند و مرد پیر شده بود و با بد بختی کار می کرد و آن شش پسر نره غول می خوردند و می خوابیدند. اما پرکو کم کم بزرگ و بزرگتر شد و شش برادر او را مسخره می کردند .

اما مادر پرکو او را اندازه ی چشمانش او را دوست داشت و می گفت : خدایا شکر که این بچه را به من عطا کردی . زیرا پرکو از همان اول کمر همت بسته و خرج مادرش را بدست می آورد پرکو تفنگی با چوب و چرم و لوله درست کرده بود می رفت شکار و هر روز شکار صید می کرد و برای پدر و مادرش می داد .

پدر روز اول مادر بیچاره پرکو را زیر کتک گرفت احمق این چه فرزندی آوردی آخه این شش تا کم بود سر بارم این هم اضافه شد.

خلاصه مادران شش بچه در یک خانه بزرگ مجلل زندگی می کردند و هرروز غذایشان نان و خرما بود اما مادر پرکو در کپری زندگی می کرد و هر روز گوشت و بهترین غذا می خوردند همین امر کم کم حسودی برادران شروع شد.

آنها اسلحه های مدرن داشتند اما گنجشکی هم نمی تولانستند شکار کنند ولی پرکو با تفنگ ساختگی و بی ارزش هر روز شکار می کرد .

روز ی از روز های برادران رفتند میان کوه سر راه پرکو را گرفتند وقتی شکار کرد از دستش گرفتند واو را محکم به درخت اناری بستند و شکار را آوردند خانه و گفتند خودمان زدیم .

پرکو با رنج و زحمت فراوان انار را از جا با ریشه کند و آورد خانه و کاشت و روز بعد برادران دوباره شکار را از او گرفتند و کار دیروز شان را تکرار کردند . پرکو بیش از صد بار رفت شکار و آنها همان کار را تکرار کردن و پرکو هر بار درختی آورد و کاشت اما درختان پرکو به باغ بزرگی تبدیل شد و همه دارای میوه بود و مادر پرکو هی خدا را شکر می کرد کار بجایی رسید که مادران ششر پسر ار مادر پرکو انواع میوه می گرفتند و کم کم مادران سر کوفت فرزندانشان می زدند ای خاک بر سرتان بی عرضه ها عرضه به اندازه نصف ادم هم ندارید.

برادران روزی به جایی دور دست رفتند و باغ مجلل دیدند رفتند درون باغ تا آب یا میوه ای بخورند اما دورنج بزرگی آنها را گرفت و هر شش برادر را با موی سر دخترش بست و درون چاهی که پر از طلا و اشرفی بود آویزان کرد برادران بمدت هفت روز خاک چاه را می کندند و می خوردند و هنگامی که دختر دورنج ادرار می کرد آنها می خوردند تا این هفت روز زنده ماندند . پرکو دید که برادرانش گمشدند سوار بر اسب سفید خود شد از همان روز اول شروع به گشتن کرد تا اینکه روز هفتم به باغ رسید ودنباله دارد

انواع بی وفایی

بیاید روزی که دنیا بی وفاگردد        اهل و عیال از تو جدا گردد

شود تار اندرون قبر تاریک              روی راه بروی ریسمان باریک

تمام فرزندان از تو شوند دور           به خاری می برندد جانب گور

شوی لوچ وکر و کور                    تمام دارو منال از تو شود دور

اگر در این دنیا بدی نمایی              شود آب حیات بر لب تو شور

زدست قوم خیش کم محبت           به یک باره رو به قبرستان نهادم

پس در این دنیای فانی چرا مغرور می گردی                                                          سلیمان گر شوی اخر نصیب مور می گردی          

یک راز آفرینش

خداوند سبحان رازهای بسیاری در جهان  قرار داده است اما راز پرنده شکاری بنام

شاهین یک راز بزرگی است و ممکنه  خیلیها این راز را می دانند و ممکن است .خیلیها

متوجه این راز بزرگ نشده باشند.

قطعه شعری است که می گویند:

گهی شاهینک است  گهی کپوک است زمستانها برنگ ملکموت است

این شعر به شاهین پرنده شکاری می گوید گاهی شاهین است و گاهی کپوک است

گاهی هم برنگ ملکموت است .

بله درست است این پردنده تابستان و پاییز شاهین است و بهترین پرنده ی شکاری می

باشد اما زمستان بدلیل سوزش سر ما کم شکار می کند و چون باید باسرعت زیاد به طرف

شکار حرکت کند تا او را بگیرد سرمای شدید چشمش را می سوزاند و مانع از رسیدن به

شکار می شود و کم کم رنگ پره هایش خاکستری رنگ می گردد.

اما در فصل بهار که فصل جفت گیریش است نوع رنگ عوض  می شود و صدایش نیز کپوک

کپوک ، کپوک می خواند و یک نوع کف از گلویش بیرون می ریزد که این کفها به نوعی

پشه تبدیل می شود که معروف به پشه زنوک معروف است یعنی این پشه از راه یک متری تخمهایش را

به چشم و دهان انسان یا هر حیوانی برتاب می کند و تخمهایش ممکن است انسان و

حیوان را کور کند و اگر در دهان انسان بریزد ۷یا ۱۰ روز تمام سرفه های شدید همراه

استفراق می باشد

به هوش باشید بگوش باشید

رام کردن دوست وحشی شده

خیلی ها در دنیا هستند که روزی در اثر بی احتیاطی یکی از طرفین از همدیگر نگران و این مشکل باعث قهر

شدن  و از همدیگر دور شده اند.

در صورتی که هر دو طرف در صدد دوستی اند ولی غرور هر دو طرف مانع دوستی دو باره شدن ه است .

برای آشتی و رام کردن دوست قدیمی که از شما دور شده با شما بله خودت که وبلاگ می خوانی غرورت را

بشکنو قدم پیش بنه به امید خدا برو جلو برای آشتی دو روش وجود دارد یا بصورت حضوری یا با تلفن ، چت .غیره

کافی است با سلام کردن یا گفتن کلمه چطوری و یا دست دادن و یا با هلو گفتن مشکلتان تا ابد حل شود.

موفق باشید و سر بلند


محبت گردن شیر آورد زیر

شیر درنده یا هر حیوانی نیاز به محبت دارند و با محبت کردت و نوازش دادن و با دادن آذوقه

بموقع و تیمار کردنش و با کشیدن دست نوازش که همان ابراز محبت را نشان می دهد

حتی می تواند حیوانات عظیم الجثه را سر بزیر کند.

چه رسد به انسان که تنها موجودی است دارای فهم و درک این موجود که سرور همه

مخلوقات جهان خلق شده و نیازمند به محبت است . عین یک لیوان آب سر کشیدن

است . می گویند : محبت گردن شیر اورد زیر راست می گویند

و ضرب المثل دیگریست که می گویند از محبت خارها گل می شود

محبت نوعی اسلحه بدون خون ریزی است که عاقلان از این اسلحه برای رام کردن طرف

مقابل استفاده می کنند ابراز دوستی و همدردی در خوشی و نگرانیها نوعی محبت کردن

است با لحن خوش بگو و خوش بشنو ای عاقل.

شاد باش

ای بی مروت

زحجر تو  سر به سحرا ها گذاشتم           به ناگه درون تله سیمی فتادم

نکن خند ه جواب پس می دهی ول           در اخر عزیز از دست می دهی ول

ای بی مروت همه بر قبرم ماتم گرفتند        چرا تو ماتم خندان گرفتی

بیا ای نانجیب با من وفا کن                     سرم بشکن ولی دردم دوا کن

دو روزی بر سر قبرم ادعا کن                   عجب دوستی بود خدا با او وفا کن

بزن سنگ روی سنگ بالای قبرم              منو از ماجرایت دل ربا کن

اگر آندم کسی را دوست داری                ترا قران آندم با ما وفا کن

گلی بودم نوقت چیدنم بود                      جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم به گلزار جوانی                  شدم پرپر در ایام جوانی

قدر همدیگر بدانی

از مردنم حراسی ندارم

                            من از مردنم اصلا حراسی ندارم   

فقط می حراسم زمان که مرا مرده شور شست و کفنم کرد و نماز بر من خواندن و درون قبر خواباندند و خاک درون قبرم ریختند . بدلیل تاریکی و سر بسته بودنش شاید خفه شوم     

 

اوکی

طلب آمرزش

ما همه چیز را از زمین خلق کردیم و روزی به زمین برشان خواهیم گردان.

بله انسانها نیز از خاکند و روزی همه ی انسانها چه خوب و چه بد روزی به زمین بر خواهند

گشت اما همه می روند و یادشان باقی خواهد ماند.

انسانهای خوب اگر رفتند خوش به سعادتشان اما انسانهای بد باز برایشان راهی گذاشته

اند که اگر هر انسانی گنهکار پس از مردنش چهل هزار با توسط مردمی خوب طلب آمرزش

شوند خداوند حرمت خوبان او را می بخشد و در راستای خوبانش قرار خواهد داد.

از خدابترس ای غدار

پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر

پدر خوب است که بی مادر شدم من       غراب بشکست و بی لنگر شدم من

غراب بشکست میان موج دریا               نیامد باد و سر گردان شدم من

بله مردم پدران خود را نمی شناسند تا زمانی کی که محبت مادری از سرشان کم نشده

باشد. زیرا مادر اینقدر به فرزندان نیکی می کند که محبت پدر را سر پوش می گذارد.

ای آنکه بخاطر زندگی دستهایت پینه بسته و کمر ت همچو کمان خم شده است دوستتان

داریم و شما را می ستاییم و خود را در ذهن خود خاک کف پایتان می پندارم .

اما بدر از چشم مردم زیرا خود نما نیستیم و تحسین پداران بیکران است .

شاد باشید و خندان

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

ای مادر عزیز که جانم فدای تو               قربان مهربانی لطف صفای تو

مهرت هرگز بیرون نمی رود از سینه ام          این سینه خانه و این دل سرای تو

اگر به من بگویند پدر ان را بخاطر فرزند به بهشت بفرستیم یا مادران را لابد گیج  خواهم

شد و از ته دل فریادی خواهم کشید ای خدا چه بگویمش؟

زیرا پدرم را از مادرم هزار با ر بیشتر دوست دارم و مادرم را هزار بار از پدرم بیشتر دوست

دارم و عشقی که نسبت به این دو می ورزم هزار ان بی کران است.

اما زحمات مادر بی اندازه است او ۹ماه ۹ روز ما را در شکم بزرگ کرد و حتی یک ساعت از

ما غفلت نکرد و بهمین دلیل کفه ترازوی مادران کمی از نظر دوست داشتن کمی پایین تر از

پدران است.

الهی تا ابد پاینده باشید

                

مرد چیست؟

مرد از دیدگاه زن عروسکی بد قواره وغولی است که زنها به آن پناه می آورند تا کارهایشان

   را بنحو احسن انجام دهند و در شب نگهبان او واساسش و فرندانش باشد.

و در موقع مسافرت ساک دستیش را بدوش کشیده و راه را نشانش دهد .و همچو برده بله

بله بگوید.

اما غافلند که مردها همچو فرشته آسمانها زحمت کش است و همچو کشتی نجات بموقع

در نجات خانواده ظاهر می گردد.

اگر زن بهتر از مرد بود چه می شد        هیچی همه کشورها را گل می کاشتن

 

دلخوشی زن به چیست؟

دانشمندان در صددا تا نقطه ضعفی از مردان بیابدن که چه چیزی را زیاد دوست دارند تا

بگردن بیاویزند اما تاکنون پاسخ منفی بوده اما برای اولین بار یک نوزاد شش ماه مو فق شد

راز زن ها را بر ملا سازد. او پس از شیر خوردن و پستان مادرش را گاز گرفت دست نازنینش

را درون گردن بند مادرش انداخت و کشید پایین وای چی شد ؟ هیچی گردن بند مادرش را

پاره کرد اما مادره هم نامردی نکرد او را بر زمین زد تا بترکد وای چرا زیر این همان راز

دوستی زن با طلا بود که پیدا شد .

بهترین چیزی که انسان دوست دارد پس از خواب فرزند بود ولی معلوم شد که زنان تنها

آرزویشان پس از عروسی طلاست طلا و دلخوشی که به زندگی دارند طلاست .

خدا بخیر بگذرد

کسی را دیدی بی محل از کنارت گذشت

ای آنکه همچون قبله ی عالمی                با همه نزدیک و دور از منی

شبم شده سحر و سحرم شده شب          ندانستم کی روز شد تا ترا گیرم در بغل

لحظه ای بخود آیم و با تو بشینم            گل شادی زرویت بر چینم                          

زآن مرغان که در آسمان ناله می کنند       گل زیبای ترا دیدن و دیوانه شدند   

از من دور ی ولی با منی                 اگر دیدی کسی از کنارت گذشت با بی احترامی 

بدان آن روح من است                           آمد به غلامی

الهی ای الهی ای الهی  ای الهی            زتو کی آید یک ندایی

سه اسلحه پاک سازی انسان

۱- خواندن قرآن کریم

۲- خواندن نماز

۳- گرفتن روزه

با اجرایی شدن این سه کار هیچ انسانی قادر به انجام گناه نمی شود

نماشنامه خاک عالی و فاطی

نمایشنامه خاک عالی وفاطی

ابتدا توضیحاتی در مورد این دو شخصیت

عالی یک انسان پاک ونجیب بوده اما در خانواده فقیر ومذهبی بزرگ شده بود.

فاطی(فاطمه) برعکس عالی از گرچه بدلیل عشق به عالی مجبورشد مذهبی شود ولی

در خانواده کاملا اشراف وسرمایه دار بزرگ شده بود .

عالی بنابر رسم دنیا به خواستگاری فاطی می رود ولی پدر فاطی مخالفت می کند وجواب

رد می دهد.اما عالی در آتش عشق فاطی می سوخت وبرای چندین بار مکرر بخواستگاری

رفت وباز جواب رد شنید. تا اینکه خبر شنید عروسی فاطی است این عروسی هفت شب

وهفت روز بطول انجامید.ولی آنها هرگز بهم نرسیدند.

شب آخرعروسی بود عالی توسط یک پیر زن که خبر از عشق آندو داشت توانست فاطی

را به بهانه دستشوئی سوار براسب وبسوی سرخون فرار کردند آنها یک تاخت تاباغ فاطم

جلیل آمدند وپس از خوش گذرانی عالی سرش را روی پای فاطی میگذارد وبخواب عمیق

فرو می رود خواب رفتن همانا ورسیدن سواران پدر فاطی همانا فاطی عاشق ودلباخته

عالی از فرط علاقه زیاد نتوانست عالی را بیدار کند وهمین خاطر خواهی باعث شد که

عالی روی دامنش عین یک مرغ سر کنده جان دهد در همین گیرودار فاطی فرست را

غنیمت دانست وشمشیر عالی رابه قلب خود فرو کرد ودر دم جان سپرد آنا تصمیم گرفتند

که هردو اجساد را در همان نزدیکی بخاک سپارند . دوقبر به فاصله هفت متر از همدیگر

کندند وآنها را به خاک سپردند اما پس از چند دقیقه زمین لرزید ومثل اینکه آندو بهم رسیدند

شک کرده وقبر را می شکافند اندو را در کنار هم می بینند بنا بردر خواست پدر فاطی چند

بار بخاک سپاری انجام شدولی بی نتیجه ماند اجساد بعد از بخاک سپاری زمین لرزیده وکار

اول تکرار شد همین امر باعث روشد که مردم آنزمان آنجا را بعنوان یک خاک واقعی از

عشق بشناسندوخاک آنرا برسر کسانی که بهم بی علاقگی نشان می دهند بریزند

معشوقه پس از سه روز الی هفت روز بعد از قضیه عاشق کسی می شودکه خاک

برسرش ریخته است.

                 

 

                  نمایشنامه :به زبان بندری است

افراد: 1- نرگس خانم  دختر کل اکبر  2- حسنک پسر مشهدی جعفر  3- کل اکبر 4-

مشهدی جعفر 5- سه نفر ریش سفید ( حاج حسن ، حاج حسین ، حاج محسن)6-

تعدادی افراد با ماکس 7- چند نفر بعنوان اسب بی سر 8- چند نفر برای سنگ داخل

قوطی ریخته تکان دهند 9- سه برای ایجاد سروصدا

پرده اول:

حسنک با لباس فقیرانه وارد صحنه می شود.نرگس با لباس مجلل نشسته ومحلی

به حسنک نمی کند.

حسنک : سلام نرگس خانم

نرگس:با لحنی خشن می گوید :سلام وزهر مار مگر نگفتم دیگه مزاهمم نشوی

حسنک :عزیزم دارم دارم از دست تو می سوزم

نرگس : مگه دست من آتشه که می سوزی حسنک : نه عزیزم من از دست تو پچ پچ

میشم نرگس : با پیچ میشی برو بابا تو دیوانه ای (پرده کشیده می شود. )

حسنک: سلام حاجی علی حالت خوبن

حاجی: سلام با با نگتن عاشق دختکه سرحدی بوده ای

حسنک: اتگو عاشق همیتو نمردم ولی اوبه مه ایی ناوا هرکاری ام فایده ای ای نی

حاجی: اگه خاک عالی فاطی به سرش برسه چمکم اکن

حسنک : حاجیوراستی هم شه خاک عالی فاطی

حاجی: بله بابا تانباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ولی کن که بتون خاک بیارت چون پسین

چهار شنبه بایه پنجامتر که به قبر شوا بایه لخت پتی ببی وبری وبری تا برسی نبایه بسم

الله بکنی چون دیگه خاک اثری ناکن

یه مرتبه یه مشت خاک بسیی وت اتشا فرار بکن و نگاه پشت سرخونکنی

حسنک: به چه نگاه نکنی

حاجی : بخاطریکه اگه گیرشو کتی یعنی امری درجا تکشن

حسنک: یار اگه یارخواهد جور هندوستان کشد همی چهار شنبه ترتیبش ادام

صحنه سوم

حسنک: ای نرگس خانم اگه بفهمی بخاطر تو بخوم موا بکشتن هادم گاهی غمزه ناکنی

( شروع بهبازکردن تکمه های پیراهنش می کند آخرین دکمه که رسید پرده کشیدهمی

شود) در همین زمان مجری برنامه به مردم می گوید به حسنک دعا بکنی تا برخورد دیو

نکنت ودر همین زمان صدای سوت وژلنگ ژلنگ سنگ در قوطی وشیهن اسب وغیره شنیده

می شود.

وحسنک با پراهن پاره پاره ودکمه های اشتبا بسته حراسان وارد صحنه می شود وخاک در

دست دارد صحنه خانه پدری باید باشد زنی چادر بسر وبچه ای هفت ساله وپدرش

وخواهرش نشسته

خواهرش: ای بپ مگه دوخت کمن که هرروز ایی تو نکردن یه رو شزنن یه رو فوش ادن

( مادر سرش را روی پا گرفته گریه می کند) خدا خیرشو نده که ایی توبسر چوکم در نواردن

مادر: هورو ،هورو بره دست وصورتخو بشو خوم خاکو روسرش اریزم اگه دموخو جلوم تکان

ایی ندا بفهم مه پیچ نافهمم. هورو موم .

حسنک : مگه توا عاشق توببو که تو خاک رو سریی بریزیی همی حالا لباسوخو گر اکنم

وارم یواشکی خاک رو سرش اریزم بگینم چطو اثر اکن یا نه.(پرده کشیده می شود)

دراین صحنه : حسنک با لباسی اتو کرده وسرووضعی خوب وارد می شود نرگس پشت میز

نشسته وبا کامپیوتر بازی میکند.

حسنک : سلام نرگس خانم ، ...............سلام نرگس خانم ، ............ یه چیزی بگو لا

اقل اگه حرفی نداری فوش که داری خانم خانما چکار می کنی (نرگس با نگاهی تند ی

نگاه حسنک می کند دو باره شروع به بازی می کند(حسنک از موقعیت استفاده کرده دور

ازچشم نرگس خاک را بر سر او می ریزد)

وهمان گوشه می نشیند وحالت سکوت بخود می گیرد. نرگس بعد از چند دقیقه کمی نگاه

حسنک می کند.بدون حرف بازی می کند. دوباره نگاه می کند کامپیوتر را خاموش کرده تا

صدای خاموش شدن کاملا شنیده شود از روی صندلی بلند شده چند قدم می زند وهی

نگاه حسنک می کند بعد یه لگدی آهسته میزند )

نرگس: چه ته چرا سکوت کردی ای بابا چقدر سخت می گیری بابا من دوستت دارم

عاشقتم نمی تونم از تودست بکشم .

حسنک : موم بدو  بپ بدواثر اییکه پدر مادر وخواهر وارد صحنه می شوندوهمه در حال

خوشحال وهل هله زنان گوسفندی در دست قصاب وکارد بدست جلو پای نرگس مثل اینک

می خواهد بکشد وخیلی در حال رقص و خوشحالی با پدر ومادر نرگس هورا کشان پرده

کشیده می شود)

ای نگار نازنین

ای نگار نازنین زودی بیا  مهسا را  ببین

از بس حلوا خورده افتاده روی زمین

خدایا دستش بگیر جون دوباره اش بدین

تا که او عاقل بشه توی حلوا گم نشه

واقعا تو عاقلی از همه زرنگتری

چون این دوبار است که وبم را دیده ای

پنیر و تخم مرغ

بسیاری از مواد زمانی که با مواد دیگر آمیخته می شود خوشمزگی بیشتری پیدا می کنند

مثل پنیر با تخم مرغ :

یک ۲۰ گرم پنیر محمولی را درون روغن   ریخته و کاملا تفت می دهیم سپس ۲عدد تخم مرغ را درون آن  بشکنید همینکه تخمها پخت با نان نوش جان کنید

خیلی خوش مزه بود

آیا حلوای محلی خورده اید

حلوای محلی یک حلوای بسیار لذیذ و تمیز است بدور از هر گونه آلودگی این حلوا ساختنش اینقدر آسان است که همه کس قادر است درست کند.

مواد لازم: برای سه نفر

آرد ۱۰۰گرم

روغن  ۵قاشق غذا خوری

شکر  ۵۰ گرم

طریقه پخت:

روغن ها را درون دیگی بریزید و کمی که داغ شد آردها را کم کم روی روغن ها بپاشید و

بهم بزنید این کار را ادامه دهید تا آردها تمام شود  بههم زدن را ادامه دهید تا مواد درون

دیگ کمی زرد رنگ شود حالا شعله را کم کنید و شکر ها را از قبل درون یک لیوان یا نصف

لیوان ریخته و کاملا بهم زده تا دانه های شکر در آب حل شود حالا آب شکر را درون مواد

بریزید و آنقدر بهم زدن ادامه دهید تا آبها بخار شده حلوا سفت شود

به به چه با مزه پختی

روزی  روز گاری

شبی از شب های گذشته تعداد هفت نفر به جنگل رفتیم تا شکار پرنده کنیم با چراغ زدن

بر روی درختان چندین پرنده را شکار کرده  درون درختان انبوه در سرمای شدید آتش زده در

حال تدارک کباب بودیم اما منو چند نفر سنگ دانهای پرنده ها را بدون تمیز کردندر آتش

ریخته و کباب کردیم وقتی کباب شد یکی یکی از آتش بیرون می آوردیم با ناخن سنگدان را

می شکافتیم محتوای درونش را بیرون می ریختیم و گوشتش را می خوردیم یکی از بچه

ها که اولین شبش بود گفت چه می خوری ما گفتیم سنکدان او دست دراز کرد یکی کف

دستش نهادیم زد درون نمک و با آشغال جوید وقتی سنگدان درون دهانش پاره شد صدای

شکستن سنگ زیر دندانهایش از دور شنیده می شد خلاصه سریع همه را قورت داد گفت

چه تلخ بود مثل اینک سنگ داخلش بود حالا همه متوجه شدیم که سنگدان را با

سنگهایش خورده است همه زدیم زیر خنده و صدای خنده در همه ی جنگل پیچید واقعا

آنشب چه خوش گذشت.

جایتان خالی

این چه شور است

این چه شور است که بر دور قمر می بینم

همه ی دنیا را پر از فتنه و شر می بینم

دختران را همه با ماتیک ، سرخاب زیر بغل می بینم

پسران را همه با ابرو تراشیده و شلوار شل می بینم

گیسوان دختران ببریده همچو پسر می بینم

پسران را همه همچو دختر می بینم

این جهان را زاول بدتر می بینم

مادران را همه با تشویق بد به دختر می بینم

پدران را همه با پسران پای شیشه و منقل بدتر می مینم

همه گل ها خیسند اما گل یاس را خیس ترمی بینم

اسب تازی شده خسته از بس نوشت اس مس          

وی چت مفت را بر گردن خر می بینم

 

سیاهی شب

سیا بختان عاشق کیستند من از شب حراسنم

                                     در دل شب بی خوابم همه می دانند

روز را چو روشن می بینم

                           چشم به جمال تو می دوزم

دمی که چشمانم سیاهی می آورد

                             همه ی غمهایم نمایان می شود

شب را از بهر با تو بودن ساختن

                            نه دور از تو نوای بنوازند

قسم خوردم دگر می ننوشم در همه عمر

                                بجز امشب و فردا شب شهای دگر

شاد شاد شاد باشی

عشق

عشق یعنی دردسر خدا می داند دوایش مرگ است مرگ

عشق را پیشه نکن ای عقل وگرنه از جامعه خواهی شد ول

درون عشق آتشی غوغاست      جبرئیل در مردن می گوید مگر این هم کار ماست

آنچه پیداست بر عاشق        تمنای اوست وعشق

همه با خیر ند جز توی عشق         برو ای دیوانه خوی گرفتی باچه

نفله می گردی از بر دوست           از همه گریزانی چرا ای عاشق

بهر چه با خود می کنی نق نق          سودای جمالش را فراموش کن

وگرنه سر به بیابان می نهی ای عاقل

باز جملت عشق عشق عشق

 

یــــــــــــــــادمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

بهترین خاطره:

یادمه یه روز مست مستانه ، مستانه داد  زدم بیا بیرون از خونه

                                         سنگ آخرو تو به من بزن خندیدی گفتی برو دیونه

آسمان آندم  ناظرم شده                   

                          عشقم  بسوخت  خاکستر شده

مارا تو ببین در جمع مستا

                     از همه دور لیلی پرستا

کاشکی روزگار پر پرم می کرد

                                از همه دورو با تو خوش می کرد

سنگ آخرو  نزدی به من

                      قربونت برم نور چشم من نور چــــــــــــــــــــــــــــــــــــشم من


اشعار ساختگی خواندن پیگرد قانونی دارد

پدری در سنین چهل تا چهل وپنج ساله

پدری می گوید زمانی که چهل ساله بوده پنج شنبه شب ها برای روشن کردن چراغ زیارت

امام علی (ع) که با منزلشان رفت وبرگش حدودا چهل کیلومتر بود پیاده می پیمود .

اومی گفت مسیرش کوهستانی و سنگلاخی بوده و دربین راه پلنگ و حیوانات درنده زیاد

دیده می شد اما حاضر بودم بخاطر عشق به مولا علی حتی کشته شوم

ولی شب چراغ قدمگاه علی خاموش نباشد.

واقعا که////////////////// او کسی جز کل ولیشاه فرزند فضل الله نبود


شاد جگرت

پدر گفت به پسر از بی اول نگذر

پدری پسرش را نصیحت می کرد :

ای پسر دلبندم ای پاره ی تنم  در هر کار نیکو از بی اول نگذر

وقتی به عمق این جمله فروع می روی مواظب باش سرت به کف حوض نخورد

راستی همه چیز همان اولین انتخاب همیشه در نظرت باقی می ماند اولین خودرو ، اولین ، دوست ،اولین مدرسه

اولین توپ، اولین یار، اولین بادکنک ،اولین مرغ عشق ووووووووووووووووووووووووو اولینننننننننننننننننننننننننننننننن

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ایدز

ایدز دردی بی درمان مثل سرطان است البته با تفاوت دردهایی که دارند اما سر طان بیشتر

جنبه ی ارثی دارد و واگیردار نیست بعضی وقتها کسانی که سرطان گرفته ممکن است

چند نسل قبل از او سرطان داشته و حالا توسط سلول ها از او به نسل بعد و کم کم در

بدن او فعال می شود .

اما ایدز یک بیمار نا علاج است که واگیر دار است و بیشتر توسط خون بخون راه می یابد و

یا از طریق ارتباط هم جنس گرایی و یا رابطه زناشویی از یکی به دیگری که ویروس اچ ای

وی درون بدن او فعال است سرایت می کند .

راه های پیشگیری :

هنگام نزدیکی رابطه جنسی از کاندوم استفاده کننند

هنگام اصلاح تیغ را روی شعله ی شمع یا هر آتشی کاملا داغ کنند تا بالای ۷۰درجه گرم شود.

سلامت باشید

آدامس

بیشتر کسانی که در دنیا آدامس مصرف می کنند زیر ۱۰سال هستند. اصلا بیشتر انسانها

فکر می کنند آدامس را مختص کودکان ساخته اند .

خیلیها آدامس جویدن را زشت و آبرو ریزی می پندارند. زیرا پی به خاصیت های آدامس

نبرده و فایده های آدامس را نمی دانند.

آدامس باعث محکم شدن ماهیچه های فک متحرک و ماهیچه بناگوش و باعث محکم شدن

ریشه های دندان های آسیاب و  گوش میانی که خیلی وقتها با حمام کردن و سرمازدگی و

یا گرمازدگی چرکین شده و گوش درد یا سر درد را به همراه دارد تقویت می نماید.

پس نتیجه گرفتیم که آدامس جویدن برای سن های بالا مفید تر است تا

کودکان ........................................ خسته نباشید همینو کم داشتیم

سلامت و تندرست باشید

تغییر مسیر ابر

برای تغییر مسیر ابر باید باد تندی برخلاف جهت ابر بوزد تا مسیر ابر های بارانی دارای رعد و برق را عوض کند بهیچ عنوان در حالت عادی جهت ابر های بارانی تغییر نخواهد کرد .

سوره ای در قرآن است ( در سوره رعد و برق می فرماید اوک صیب من السما فی ظلمات رعدا و برقا کجهلو فهم لا یرجهون  ) این آیه را سه بار می خوانند

اما شاید فکر کنید : از خودم چیزی می نویسم اما خدایی راست می گویم.

پدر بزرگ مادریم معروف به ملا رضا خدایش بیامرزد بارها زمانی که ما کوچک بودیم و با نقل

از زبان مادری هر وقت ابری سهمگین و رعد وبرقی از طرف قبله نمایان می شد و خطری

ماها را نهدید می کرد بلافاصله پدر بزرگم وضو می گرفت و سوره رعد را می خواند بحکم

خداوند و به حرمت این سوره وقتی سوره یک نفس خوانده می شد روبروی قبله ایستاده با

دست به دو طرف اشاره می کرد به حکم خدا ابر ها دوقسمت شده قسمتی به طرف چپ

و قسمتی به طرف راست هدایت می شد. قدیما یادش بخیر چه عقیده ای داشتند آیا بیاید

با وجود انترنت و ماهوارهای بی بندو بار باز عقیده ها محکم ،محکم شود.

بیاد خدا باش تا خدا با تو باشد

زوال عقل (آلزایمر)

زوال عقل یک بیماری فراموشی است که در اثر پیری و کهولت سن پدیدار می شود این

بیماری نیز در اثر سوء تغذیه نیز ممکن است بروز دهد .

بیماری زوال عقل تاکنون هیچ دارویی ندارد اما پژوهشگران در یافتند که با خوردن آبزیان و

میوجات وزندگی در محیطی آرام بدون هیچ ناراحتی و خواب ۲۰ساعته در شبانه روز احتمال

بهبود این در ناعلاج وجود دارد.

مغز دارای قسمتی است همچون هارد کامپیوتر که در اثر فشار روحی زیاد و فکر زیاد        

این قسمت کم کم و با گذشت زمان تخیب و جایگاهی که تصاویر و اصوات را ذخیره می

کند نابود و ورم کرده و موی رگها حجم بیش از اندازه بخود می گیرند و قادر به خون رسانی

مداوم را ندارد.

اما در این زمانه خوش بحال دیوونه که همیشه خندونه از تمام زندگی روشو بر                مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گردونه   

سلامت باشی و خوشحال                

تا گولی نخورید فنی یاد نخواهید گرفت

در تمام امورات زندگی تا گولی نخورید فنی یاد نخواهید گرفت .

شغلهای زیادی در دنیا است که بهترین  استادانشان می گویند ما که حرفه ای شده ایم در اثر تجربه کاریمان است ما آنقدر کار خراب کرده ایم تا این کار را یاد گرفته ایم .

یک شطرنج باز نیز آنقدر باخته تا در کارش حرفه ای شده .

یک قمار باز آنقدر باخته تا یک قمار باز واقعی شده

استا بنا بسیاری از دیوارها را کج ساخته تا استاد شده ووووووووووووووووووووووو غیر ه

پس کسی با سخنرانی بجایی نخواهد رسید باید عملی کار کنیم تا فنی یاد بگیریم.

ضرب المثلی است که می گویند؟

تا گولی نخورید فنی یاد نمی گیرید

شاد باشید