عشق
عشق یعنی دردسر خدا می داند دوایش مرگ است مرگ
عشق را پیشه نکن ای عقل وگرنه از جامعه خواهی شد ول
درون عشق آتشی غوغاست جبرئیل در مردن می گوید مگر این هم کار ماست
آنچه پیداست بر عاشق تمنای اوست وعشق
همه با خیر ند جز توی عشق برو ای دیوانه خوی گرفتی باچه
نفله می گردی از بر دوست از همه گریزانی چرا ای عاشق
بهر چه با خود می کنی نق نق سودای جمالش را فراموش کن
وگرنه سر به بیابان می نهی ای عاقل
باز جملت عشق عشق عشق
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۷ ساعت 21:32 توسط ابراهیم پارسازاده
|