خرگوش کوچولو سبحان طالب زاده

همه نوع اتفاقات هیجان انگیز و عجیب وغریب

دیده یا شنیده ای حال شنیدنیها ممکن است

تاحدودی راست وعین واقعیت باشد اما این

نوشته اول خدا راشاهد وگواه است که خانه 

سبحان کوچولو در طبقه ششم و او دارای 

دو بچه خرگوش اندازه نارگیل است یک 

شب خرگوشها را در بالکن خانه رها کرده 

دیگه خوابش می بره صبح زود مادرش

دنبال خرگوشها گشته و یکی را در بالکن

می بیند اما هیچ اثری از گوش سیاه 

نبود می رود پایین اپارتمان و خرگوش

گوش سیاه را می بیند وقتی موضوع را بیان

می کرد دست به دندان شدیم

ای جانم بفدات استا کریم 

واقعا شیشه را در دل سنگ نگه می داری

صدای مردم جهان که با هم فرق ندارند

مردم جهان از نظر صدا  در چند مورد 

باهم .هم ریتمند و این چندصدا در تمام 

مردم عینا صدا دیگریست و هیچ فرقی

با مردم شرق یا غرب یا غیره ندارد بله

یکی صدای گریه ودیگری صدای 

خنده و صدای گرفتن بینی و صدای سوت

زدن صدای راه رفتن  و صدا خر خر کردن

در خواب و صدایی که شنیدنش خنده دار است

اگر فهمیدی با صدای بلند بر زبان نیار

اوکی

 

 

گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت مباش

از شانس بد خودم را همرنگ جماعت کردم سر از زندان در اوردم

 

رسیدم  در خانه ای پر سر و صدا در زدم و اجازه ورود گرفتم

رفتم درون خانه جماعتی را دیدم که همه دارند شیشه می کشند

تعارف کردند کم نیاوردم و من هم مشغول شدم چند تکه شیشه

جمع کردم و گوشه اشپزخانه مشغول کشیدن شدم و صدا کردم اهای 

شیشه دارم بیا بخر ارزونه پلیس از پشت در صدا هوار هوار منو شیدند

پریدن داخل همه را گرفتند ومنو همراه جماعت راهی زندان کردند

جرمی نداشتم شیشه پنجره اشپزخان شکسته بود من داشتم چند تکه

شیشه پنجره را در ترازو اشپز خانه گذاشته می کشیدم

و بشوخی صدا زدم اهای شیشه لعنت  بر همرنگ جماعت شدن 

حالا در زندان دارم کف می کنم خدا یا کمک کن

عید تان نوروز نوروزتان پیروز.    عیدتان مبارک