نمایشنامه خاک عالی وفاطی

ابتدا توضیحاتی در مورد این دو شخصیت

عالی یک انسان پاک ونجیب بوده اما در خانواده فقیر ومذهبی بزرگ شده بود.

فاطی(فاطمه) برعکس عالی از گرچه بدلیل عشق به عالی مجبورشد مذهبی شود ولی

در خانواده کاملا اشراف وسرمایه دار بزرگ شده بود .

عالی بنابر رسم دنیا به خواستگاری فاطی می رود ولی پدر فاطی مخالفت می کند وجواب

رد می دهد.اما عالی در آتش عشق فاطی می سوخت وبرای چندین بار مکرر بخواستگاری

رفت وباز جواب رد شنید. تا اینکه خبر شنید عروسی فاطی است این عروسی هفت شب

وهفت روز بطول انجامید.ولی آنها هرگز بهم نرسیدند.

شب آخرعروسی بود عالی توسط یک پیر زن که خبر از عشق آندو داشت توانست فاطی

را به بهانه دستشوئی سوار براسب وبسوی سرخون فرار کردند آنها یک تاخت تاباغ فاطم

جلیل آمدند وپس از خوش گذرانی عالی سرش را روی پای فاطی میگذارد وبخواب عمیق

فرو می رود خواب رفتن همانا ورسیدن سواران پدر فاطی همانا فاطی عاشق ودلباخته

عالی از فرط علاقه زیاد نتوانست عالی را بیدار کند وهمین خاطر خواهی باعث شد که

عالی روی دامنش عین یک مرغ سر کنده جان دهد در همین گیرودار فاطی فرست را

غنیمت دانست وشمشیر عالی رابه قلب خود فرو کرد ودر دم جان سپرد آنا تصمیم گرفتند

که هردو اجساد را در همان نزدیکی بخاک سپارند . دوقبر به فاصله هفت متر از همدیگر

کندند وآنها را به خاک سپردند اما پس از چند دقیقه زمین لرزید ومثل اینکه آندو بهم رسیدند

شک کرده وقبر را می شکافند اندو را در کنار هم می بینند بنا بردر خواست پدر فاطی چند

بار بخاک سپاری انجام شدولی بی نتیجه ماند اجساد بعد از بخاک سپاری زمین لرزیده وکار

اول تکرار شد همین امر باعث روشد که مردم آنزمان آنجا را بعنوان یک خاک واقعی از

عشق بشناسندوخاک آنرا برسر کسانی که بهم بی علاقگی نشان می دهند بریزند

معشوقه پس از سه روز الی هفت روز بعد از قضیه عاشق کسی می شودکه خاک

برسرش ریخته است.

                 

 

                  نمایشنامه :به زبان بندری است

افراد: 1- نرگس خانم  دختر کل اکبر  2- حسنک پسر مشهدی جعفر  3- کل اکبر 4-

مشهدی جعفر 5- سه نفر ریش سفید ( حاج حسن ، حاج حسین ، حاج محسن)6-

تعدادی افراد با ماکس 7- چند نفر بعنوان اسب بی سر 8- چند نفر برای سنگ داخل

قوطی ریخته تکان دهند 9- سه برای ایجاد سروصدا

پرده اول:

حسنک با لباس فقیرانه وارد صحنه می شود.نرگس با لباس مجلل نشسته ومحلی

به حسنک نمی کند.

حسنک : سلام نرگس خانم

نرگس:با لحنی خشن می گوید :سلام وزهر مار مگر نگفتم دیگه مزاهمم نشوی

حسنک :عزیزم دارم دارم از دست تو می سوزم

نرگس : مگه دست من آتشه که می سوزی حسنک : نه عزیزم من از دست تو پچ پچ

میشم نرگس : با پیچ میشی برو بابا تو دیوانه ای (پرده کشیده می شود. )

حسنک: سلام حاجی علی حالت خوبن

حاجی: سلام با با نگتن عاشق دختکه سرحدی بوده ای

حسنک: اتگو عاشق همیتو نمردم ولی اوبه مه ایی ناوا هرکاری ام فایده ای ای نی

حاجی: اگه خاک عالی فاطی به سرش برسه چمکم اکن

حسنک : حاجیوراستی هم شه خاک عالی فاطی

حاجی: بله بابا تانباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ولی کن که بتون خاک بیارت چون پسین

چهار شنبه بایه پنجامتر که به قبر شوا بایه لخت پتی ببی وبری وبری تا برسی نبایه بسم

الله بکنی چون دیگه خاک اثری ناکن

یه مرتبه یه مشت خاک بسیی وت اتشا فرار بکن و نگاه پشت سرخونکنی

حسنک: به چه نگاه نکنی

حاجی : بخاطریکه اگه گیرشو کتی یعنی امری درجا تکشن

حسنک: یار اگه یارخواهد جور هندوستان کشد همی چهار شنبه ترتیبش ادام

صحنه سوم

حسنک: ای نرگس خانم اگه بفهمی بخاطر تو بخوم موا بکشتن هادم گاهی غمزه ناکنی

( شروع بهبازکردن تکمه های پیراهنش می کند آخرین دکمه که رسید پرده کشیدهمی

شود) در همین زمان مجری برنامه به مردم می گوید به حسنک دعا بکنی تا برخورد دیو

نکنت ودر همین زمان صدای سوت وژلنگ ژلنگ سنگ در قوطی وشیهن اسب وغیره شنیده

می شود.

وحسنک با پراهن پاره پاره ودکمه های اشتبا بسته حراسان وارد صحنه می شود وخاک در

دست دارد صحنه خانه پدری باید باشد زنی چادر بسر وبچه ای هفت ساله وپدرش

وخواهرش نشسته

خواهرش: ای بپ مگه دوخت کمن که هرروز ایی تو نکردن یه رو شزنن یه رو فوش ادن

( مادر سرش را روی پا گرفته گریه می کند) خدا خیرشو نده که ایی توبسر چوکم در نواردن

مادر: هورو ،هورو بره دست وصورتخو بشو خوم خاکو روسرش اریزم اگه دموخو جلوم تکان

ایی ندا بفهم مه پیچ نافهمم. هورو موم .

حسنک : مگه توا عاشق توببو که تو خاک رو سریی بریزیی همی حالا لباسوخو گر اکنم

وارم یواشکی خاک رو سرش اریزم بگینم چطو اثر اکن یا نه.(پرده کشیده می شود)

دراین صحنه : حسنک با لباسی اتو کرده وسرووضعی خوب وارد می شود نرگس پشت میز

نشسته وبا کامپیوتر بازی میکند.

حسنک : سلام نرگس خانم ، ...............سلام نرگس خانم ، ............ یه چیزی بگو لا

اقل اگه حرفی نداری فوش که داری خانم خانما چکار می کنی (نرگس با نگاهی تند ی

نگاه حسنک می کند دو باره شروع به بازی می کند(حسنک از موقعیت استفاده کرده دور

ازچشم نرگس خاک را بر سر او می ریزد)

وهمان گوشه می نشیند وحالت سکوت بخود می گیرد. نرگس بعد از چند دقیقه کمی نگاه

حسنک می کند.بدون حرف بازی می کند. دوباره نگاه می کند کامپیوتر را خاموش کرده تا

صدای خاموش شدن کاملا شنیده شود از روی صندلی بلند شده چند قدم می زند وهی

نگاه حسنک می کند بعد یه لگدی آهسته میزند )

نرگس: چه ته چرا سکوت کردی ای بابا چقدر سخت می گیری بابا من دوستت دارم

عاشقتم نمی تونم از تودست بکشم .

حسنک : موم بدو  بپ بدواثر اییکه پدر مادر وخواهر وارد صحنه می شوندوهمه در حال

خوشحال وهل هله زنان گوسفندی در دست قصاب وکارد بدست جلو پای نرگس مثل اینک

می خواهد بکشد وخیلی در حال رقص و خوشحالی با پدر ومادر نرگس هورا کشان پرده

کشیده می شود)