دلتنگم
برای گفتن من شعرهم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن بدل مانده
صداکه مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای است دگر حوصله ای نیست
سرگرم زخم زدن بخود در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشعله ای نیست
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۱۹ ساعت 10:38 توسط ابراهیم پارسازاده
|