همه نوع اتفاقات هیجان انگیز و عجیب وغریب

دیده یا شنیده ای حال شنیدنیها ممکن است

تاحدودی راست وعین واقعیت باشد اما این

نوشته اول خدا راشاهد وگواه است که خانه 

سبحان کوچولو در طبقه ششم و او دارای 

دو بچه خرگوش اندازه نارگیل است یک 

شب خرگوشها را در بالکن خانه رها کرده 

دیگه خوابش می بره صبح زود مادرش

دنبال خرگوشها گشته و یکی را در بالکن

می بیند اما هیچ اثری از گوش سیاه 

نبود می رود پایین اپارتمان و خرگوش

گوش سیاه را می بیند وقتی موضوع را بیان

می کرد دست به دندان شدیم

ای جانم بفدات استا کریم 

واقعا شیشه را در دل سنگ نگه می داری